X
تبلیغات
رایتل
آسمون ابری و وخت غروب   مه صدای گرم توم خاک جنوب
بازدیدکنندگان : 69848


آرشیو
چهارشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1385
...

صفیر درد بر پوست شب

خراش ناخن بر دیواره ی سکوت

انفجار حباب در بن بست اندیشه

هذیان مستی در سلول رو بغروب

ردّ پرواز در افق

تولد اوهام در بستر نرم منطق

شیار اندیشه از تهاجم باد

گذر تفکر از میدان مین

شعاع اندیشه در لجن

حضور کابوس در کمینگاه تمنا

هراس آهو بچه ای از بوی علف

تصویر تکرار در تابلو نقاشی

فرار کسی به تنهایی

صدای پای گاو در کتابخانه عمومی شهر

یاوه ای در کسوت منطق

رمزی بدون راز

تمنای ناودان از ابر ــ  تابوتی به نام آدم

***

اینجا که من ایستاده ام

اینجا که من ایستاده ام تاریخ فسرده است

و در تمامی سفرهای شهر غذایی جز شک و تردید سرو نمی کنند

اینجا که من ایستاده ام

آسمان در قهری ابدی سبزه ها را جواب گفته است

و (سیدو) دیگر زنبیل سنگین مادربزرگ را کمک نمی کند

واژه ی نان دیگر مرغوب نیست

و کلمه عشق مدتهاست از لغتنامه حیات دزدیده شده است

دیگر گلهای باور بارور نمی شوند

اینجا که من ایستاده ام

مفاهیم یخ زده ، بالا آورده های تاریخ

بهترین کادوی تولد کودکانند

و تولد یعنی مرگ کسی که هیچ گاه بدنیا نیامده است

آواره ای در تاریخ مکرر درد

شکسته پیمانه ای از پس یک جدال

و انسان این بیچاره ی غریب

برای یافتن تکه های گمشده خود، زباله ها را می جوید

شاید که روزی خود را از پس یک غوغای غریب دیگر

                                                                        پیدا کند



طراح:سیاورشن

عناوین آخرین یادداشت ها

هرمزگانیها: