X
تبلیغات
رایتل
آسمون ابری و وخت غروب   مه صدای گرم توم خاک جنوب
بازدیدکنندگان : 69915


آرشیو
شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1385
یادگار

 

آنچه می ماند به نامم یادگار
یک ، کتاب یادتن دو هم کغار

نه پسر نه دختر و همسر بود

این دو باشند حاصلم از روزگار


این دوتا تنها فقط مال منند

شمه ای از حال و احوال منند

من مسافر هستم و من می روم

این دوتا ردی به دنبال منند


گر که مقصودت شناخت بنده است

بنده ای کز این جهان دل کنده است

رهنمایت این دو مکتوب من است

این دو تا کز من فقط جا مانده است


غیر از این بشنو ولی باور مکن

تکیه برخود کن تو بر دیگر مکن

نیک و بد با هم دو بال آدمند

جز به انصاف هیچ کس داور مکن


این زمان که میل به رفتن کرده ام

سه طلاقه هرچه خواستن کرده ام

خاتمه دادم به شعر و شاعری

من وداع با شعر گفتن کرده ام


زندگی بی شعر نبودن بهتر است

این نبودن را سرودن بهتر است

این سرودن را نه با شعر وکلام

با عمل آن هم پریدن بهتر است


چون پریدن آسمانی می شود

فارغ از این جسم فانی می شود

می رود بالا به سان ذره ای

ذره ای که خود جهانی می شود


حالیا تو بد بخوانی یا که خوب

من نی ام ، نی ، از نیستان جنوب

نیک و یا بد چه تفاوت بهر این

ابر باران زای دلگیر غروب

........................................................................

 آخرین خواسته ی صالح سنگبُر از من، قبل از مرگِ خود خواسته اش ، به روز رسانی  صفحه اش با این شعر بود .



طراح:سیاورشن

عناوین آخرین یادداشت ها

هرمزگانیها: